ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر …
من گرفتم تو نگیر چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر …
من گرفتم تو نگیر بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر …
یاد آن روز بخیر زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر …
من گرفتم تو نگیر یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم …
تک و تنها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر …
من گرفتم تو نگیر بودم آن روز من از طایفه دّرد کشان …
بودم از جمع خوشان خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر …
من گرفتم تو نگیر ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم …
بستر راحت و نرم زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر …
من گرفتم تو نگیر بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم …
مستحق لگدم چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر …
من گرفتم تو نگیر من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام …
خر همسر شده ام می دهد یونجه به من جای پنیر …
من گرفتم تو نگیر
ادامه مطلب ...