دیالوگ های ماندگار :
آقا یوسف
-قرص هاتو خوردی؟
-نه، واسه چی؟
-اومدیم و من یه وقت رفتم، تو باید یادت بره؟
- تو نباشی من واسه چی باید قرص بخورم؟
یه دوست دخترم نداریم شب که بخوابیم یهو بیاد زیر پتو بعد من شپلق بزنم زیر گوشش بگم بش لامصب تو در مورد من چی فکر کردی!!
. . .
یه دوست دخترم نداریم عکسشو قاب کنیم بزنیم به دیوار هر وقت باهاش قهر کردیم عکسشو برگردونیم بگیم مرده شوره ریختتو ببره
دیالوگ های ماندگار :
در این دنیا برای کفری کردن آدمهای رذلی که می خواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر کنند راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ چیز دلخور نیستی! (One Flew Over the Cuckoos Nest)
ادامه مطلب ...
دیالوگ های ماندگار
تونی مونتانا: فکر کنم داری زیاده روی میکنی.
الویرا: هیچ چیزی به اندازهء زیاده روی حال نمیده! تو که خودت اینو میدونی.
تونی مونتانا (با عصبانیت): من چیو باید بدونم؟؟ من چیو باید بدونم
لعنتی؟؟ چرا همش یه طوری با من صحبت می کنی که انگار من باید یه چیزی
بدونم؟؟ هان؟؟
دیالوگ های زیبا و جالب و ماندگار
مایکل: نمیخواستم ناراحتت کنم...
هانا: تو نمیتونی ناراحتم کنی. تو اونقدر مهم نیستی که بتونی ناراحتم کنی.
دیالوگ های ماندگار :
آل پاچینو : ببین، ولی دست نزن. دست بزن، ولی مزه اش نکن، مزش بکن ولی قورتش نده. (The Devils Advocate)
| دیالوگ های ماندگار : هر کس بخاطر ظلمی که بهت کرده، مستحق مجازاته. امّا، اگه ببخشیش، اونو از حقش محروم کردی! (Dogville) |
دیالوگ های ماندگار :
- پدر برندان : تو حق داری از یه دختر بپرسی که میتونم باهاتون برقصم؟و اونم حق داره که رد کنه ، اما درست اینه که تو به دل نگیری.
- پسر بچه : خب اگه همشون رد کردن چی ؟
-پدر برندان : خب اونوقت یه کشیش میشی! (Doubt)
خسته شدم از بس به ادمایی که میخوان جای تورو تو قلبم بگیرن گفتم;ببخشید اینجا جای دوستمه الان برمیگرده
اشاره بکن تا آزادت کنم... - نه رئیس خستم ، خستم از اینکه تموم راه رو باید تنها برم ، مثل یه پرنده زیر بارون... (The Green Mile)
ادامه مطلب ...

غضنفر 15 سال دعا می کرد و از خدا پسر می خواست ، در سال شانزدهم جبرئیل نازل شد و گفت دهنمونو سرویس کردی بابا، اول باید ازدواج کنی!!!
اس ام اس های جدید
ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺭُﮊ ﻟﺐ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﺸﻦ ﺑﺎﻻﯼ لبشون ، ﺷﻮﻫﺮاشون ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮنو ﻣﯿﮑﺸﻦ ﺗﺎ ﺑﺎﻻﯼ ﺷﮑﻤﺸﻮﻥ !
قیصر : تو چرا این ریختی شدی ؟ کی زدتت ؟
- قصش درازه ...
قیصر : کجا ؟
- هیچی بابا ! من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود.
ادامه مطلب ...