همکاری در فروش فایل میهن همکار همکاری در فروش فایل میهن همکار فول متن تمامی آهنگ های ابی - ســـــــرگــرمـــی روز
X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

فول متن تمامی آهنگ های ابی

پنج‌شنبه 4 دی 1393 ساعت 10:53 ب.ظ

فول/ متن تمامی آهنگ های ابی



به درخواست بازدید کننده های عزیز در این پست متن اکثر اهنگ های این خواننده محبوب رو قرار دادیم

امیدواریم لذت ببرید.

  

ستاره های سربی

ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش

تو بال و پر گرفتی
به چیدن ستاره
دادی منو به خاک
این غربت دوباره

دقیقه های بی تو
پرنده های خسته ن
آیینه های خالی
دروازه های بسته ن

اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد

اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی

شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریه

از تو به آینه گفتم
از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدم

از رفتن تو گفتم
ستاره دربدر شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد

اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد

اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی

ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش...


کی اشکاتو پاک میکنه

کی اشکاتو پاک میکنه
شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه
وقتی منو نداری

شونه کی
مرهم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری
شبای بی ستاره

برگ ریزونای پاییز
کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع میکنه
برگای زرد و خسته

کی منتظر میمونه
حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد
شب برسه به فردا

کی از سرود بارون
قصه برات میسازه
از عاشقی میخونه
وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون
چشماشو هم میذاره
نکنه ستاره ای بیاد
یاد تو رو نیاره (2)


آخر قصه

کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی
همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی
نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه
میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه
تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه

می شکنم بی تو و نیستی
به سراغم نمی آیی که ببینی
بی تو می میرم و نیستی
تو کجایی تو کجایی که ببینی

شب بی عاطفه برگشت ، شب بعد از رفتن تو
شب از نیاز من پر ، شب خالی از تن تو
با تو گل بود و ترانه ،با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه
تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه

می شکنم بی تو و نیستی
به سراغم نمی آیی که ببینی
بی تو می میرم و نیستی
تو کجایی تو کجایی که ببینی


شب گریه

ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم


اقاقی

کاش لحظه های رفتن
نمی بارید اشک چشمام
هق هق دلتنگی یامو
می شکستم توی رگهام
دل پر تحملم از
گریه ی من گله داره
چهره ی سرخ غرورم
از شکستم شرمساره

باغ پیوند من و تو
پره از عطر اقاقی
فصل آشنایی ما
سبز خواهد ماند باقی
همه ی آنچه که دارم
پیشکش سادگی تو
سوگلی ترانه هایم
هدیه ی یه رنگی تو

فکر من مباش مسافر
به سپیده ها بیندش
چشم فردا ها به راهه
راه سختی مانده در پیش
ای تولد دوباره
فصل آغاز من و توست
ای رها از رخوت تن
وقت پر کشیدن توست


قبله

پشت دیوار شب یه راهی داره
که می ره یه راست در خونه ی ستاره
چهار قدم از ور دل ما که رد شی
می بینی ماه شب چارده داره
خورشید خانومو ابروشو برمی داره خورشید خانومو ابروشو برمی داره

بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش

وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من

قبله یعنی حلقه ی چشم مستت
ضریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونه‌ت
به جای مهر سرمو بزار رو شونه‌ت، سرمو بزار رو شونه‌ت،سرمو بزار رو شونه‌ت،سرمو بزار رو شونه‌ت

بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش
بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش
باد که میاد رد شه بره بریزه سرت ستاره هاش

وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروریتو سرت کن
چشماتو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من

قبله یعنی حلقه ی چشم مستت
ذریح اونه که دست بزنم به دستت
جای دخیل پامو ببند تو خونه‌ت
به جای مهر سرمو بزار رو شونه‌ت، سرمو بزار رو شونه‌ت،سرمو بزار رو شونه‌ت،سرمو بزار رو شونه‌ت


عادت

توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست
میدونی تو قلب من نقطه ی تزویری نیست
گریه ی شبونه رو جز تو که تسکینی نیست
مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست

تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی
تو چه بیهوده ز من رنجیدی
به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی

به تو نفرین دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت کردی
منه آزاده ی مغرور و ببین
تو چطور بنده ی عادت کردی

به تو نفرین دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت کردی
منه آزاده ی مغرور و ببین
تو چطور بنده ی عادت کردی

تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی
تو چه بیهوده ز من رنجیدی
به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی

توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست
میدونی تو قلب من نقطه ی تزویری نیست
گریه ی شبونه رو جز تو که تسکینی نیست
مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست

تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی
تو چه بیهوده ز من رنجیدی
به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی

به تو نفرین دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت کردی
منه آزاده ی مغرور و ببین
تو چطور بنده ی عادت کردی

به تو نفرین دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت کردی
منه آزاده ی مغرور و ببین
تو چطور بنده ی عادت کردی

تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی
تو چه بیهوده ز من رنجیدی
به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی

به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی

به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی


شب زده

عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ای با اصالت
تو مونده بودی تو هم شکستی

تشنه و مومن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اون که سپردی به باد حسرت
تمام دار و ندار ما بود

کدوم خزون خوش آواز
تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا
به جستجوی شقایق

کنار ما باش که محزون
به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم
خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده
نیامدن باز اما تا امروز

خدا به همراه ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد


عسل

میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل

عسل مثل گله، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نیاز من به او ، ورای خواستنه
نیاز جویبار ، به جاری بودنه

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تویی که از تمام عاشقا عاشقتری
منو تا غربت پاییز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تویی که با تو بودن بهترین شعر منه

تو مثل خواب گل، لطیف و ساده ای
مثل من عاشقی، به خاک افتاده ای
یه جنگل رمز و راز ، یه دریا ساده ای
اسیر عاطفه، ولی آزاده ای
نیاز من به تو، ورای خواستنه
نیاز جویبار، به جاری بودنه


پیچک

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله
دل اسیر آرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی
ولی هنوز دلم باور نداره

حالا راه تو دوره
دل من چه صبوره
کاشکی بودی و می دیدی
زندگیم چه سوت و کوره

آسمون از غم دوریت
حالا روز و شب می باره
دیگه تو ذهن خیا بون
منو تنها جا می ذاره

خاطره مثل یه پیچک
می پیچه رو تن خسته م
دیگه حرفی که ندارم
دل به خلوت تو بستم


خورجین

ببین ای بانوی شرقی ای مثل گریه صمیمی
همه هر چی دارم اینجاست، تو این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب ، از تنم جدا نمی شه
مثل اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق

توی این خورجین کهنه شعر عاشقانه دارم
برای تو و به اسمت یک کتاب ترانه دارم
یه سبد گل دارم اما ، گل شرم و گل خواهش
تنی از عاطفه سیراب ، تنی تشنه ی نوازش
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق

این بوی غریب راه نیست ، بوی آشنای عشقه
تپش قلب زمین نیست ، این صدا صدای عشقه
اسم تو داغی شرمه ، تو فضای سرد خورجین
خواستن تو یه ستاره ست پشت این ابرای سنگین
خورجینم اگه قدیمی ، اگه بی رنگه و پاره
برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره
واسه من بود و نبوده ، هر چی که دارم همینه
خورجینی که قلب این عاشقترین مرد زمینه
بانوی شرقی من ، ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو ، خورجین قلب این عاشق


غربت

هیچ ، تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

نمی تونم ، نمی تونم ...


خاتون

کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد

تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها

نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی

تو باور می کنی اندوه ماهو
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگ‍‍ی
که می شناسی غرور شیشه ها رو

تو معصومی مثل تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور

نجیب و باشکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی

ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون

تو تنها حادثه تنها امیدی
برای قلب من این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم مهزوم

سبد

تن تو کو ، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود

سبد سبد گلای تازه ی تنت
برای باغ دست من نبود
افسانه ظهور دستهای تو
جز قصه شکست من نبود

صندوقچه ی عزیز خاطراتمو
ببین ببین که موریانه خورد
ببین که بی کبوتر صدای تو
گلای رازقیمو باد برد

تن تو کو ، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده ی تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود

درخت تن سپرده دست بادم و
پر از جوانه ی شکستنم
ببین چه سوگوار و سرد و بی رمق
در آستانه ی شکستنم

رفتن تو افول خاکستریه
ستاره ی دل بستن من بود
شعر نجیب اسم تو غزل نبود
حماسه شکستن من بود

مفسر محبت رسول عشق
بگو بگو که معبدت کجاست
مهاجر همیشه با سفر رفیق
بگو بگو که مقصدت کجاست

آه ای مسافر تمام جاده ها
چرا شبانه کوچ می کنی
دلم گرفت از این سفردلم گرفت
چه غمگنانه کوچ می کنی

تن تو کو، تن صمیمی تو کو
تنی که جون پناه من نبود
عطوفت تن تکیده تو کو
تنی که تکیه گاه من نبود


خالی

من ، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق ، آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی محض
ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من
وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ
ای ، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ
در تو می بینم ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد


راز همیشگی

حس همیشه داشتنه
نه عشق و دلبستگیه
نه قصه گسستنه
نه حرف پیوستگیه

عادت و عشق و عاطفه
هر چه لغت تو عالمه
برای حس من و تو
یه اسم گنگ و مبهمه

تو این روزای بی کسی
اگه به دادم نرسی
یه روز می یای که دیر شده
نمونده از من نفسی

خواستن تو برای من
فراتر از روح و تنه
راز همیشگی شدن
همیشه از تو گفتنه

اگر تو مهلتم بدی
مهلت مرگو نمی خوام
با تو به قصه می رسم
همراه لحظه ها می یام

همیشه عاجز کلام
از گفتن معنی نام
هیچ عاشقی عاشقی رو
یاد نگرفته از کتاب


مولای سبزپوش

مولای سبز پوش ای اعتبار عشق
شاعرتر از بهار ای تکسوار عشق
در اشکریز باغ وقتی که گل شکست
وقتی که آفتاب در من به شب نشست

نام عزیز تو فریاد باغ بود
یاد تو در خسوف تنها چراغ بود
شب بی دریغ بود
من تلخ و ناامید
تو می رسیدی و خورشید می رسید

وقتی پرنده ها دلتنگ می شدند
دلتنگ می شدی
وقتی شکوفه ها بی رنگ می شدند
بی رنگ می شدی
وقتی که عاشقی از عشق می سرود
خرسند می شدی
وقتی ترانه ای از کوچه می گذشت
لبخند می شدی

اعجاز تو به من
جان دوباره داد
مولای سبزپوش
یادت به خیر باد

من مثل یک درخت
تنها و سوگوار
در فصل برف و یخ
مأیوس از بهار
تو آمدی و باز پیدا شد آفتاب
شولای برفیم شد قطره قطره آب

مولای عاطفه
هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام
جز با تو این چنین
با قلب خویش هم صادق نبوده ام

من مثل یک درخت
گل پوش می شوم
در بطن هر بهار
تا یک درخت سبز
از تو به یادگار
باشد در این دیار

اعجاز تو به من
جان دوباره داد
مولای سبزپوش
یادت به خیر باد


دلبر

تو ای بال و پر من
رفیق سفر من
میمیرم اگه سایت نباشه رو سر من
تو ای خود خود عشق
که بی تو نفسم نیست
کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست

اهل کدوم دیاری
کجا تو خونه داری
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا میزاری

اهل کدوم دیاری
گل کدوم بهاری
که حتی فصل پائیز باغ ترانه داری

آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

تو دوره ی شبابم تو اومدی به خوابم
گفتی نیاز من باش ترانه ساز من باش
یه روزی راستی راستی همون شدم که خواستی
شدی تو سرنوشتم برای تو نوشتم
خسته ی دین و دنیا ملحد کافر هستم
توئی تو مذهب من
من تو رو میپرستم

آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

با همه ی وجودم برای تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
وای به روزگارم

تو ای بال و پر من
رفیق سفر من
میمیرم اگه سایت نباشه رو سر من
تو ای خود خود عشق
که بی تو نفسم نیست
کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست

اهل کدوم دیاری
کجا تو خونه داری
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا میزاری

اهل کدوم دیاری
گل کدوم بهاری
که حتی فصل پائیز باغ ترانه داری

آی دلبرم آی دلبر
ای از همه عزیزتر
ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس


دو راهی

هنوز هم چشم تو برای من جام شراب
هنوز هم هستی من قصه ی رنج و عذاب
همه شب تا سحر جا در دل میخونه دارم
پریشون قصه ای رو با دل دیوونه دارم

سر دوراهی میشینم خودمو تنها میبینم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده میره میشمرم

همه دل میبره هر لحظه تا مرز جنونم
میرم جائی که شاید گم بشه نام و نشونم

سر دوراهی میشینم خودمو تنها میبینم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده میره میشمرم
سر دوراهی میشینم خودمو تنها میبینم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده میره میشمرم

یه روزی اومدم دنبال تو منزل به منزل
یه روز افتاده بودم در به در دنبال این دل
چه سودی بردم از عشق تو ای ناخونده مهمون
جز آنکه تا ابد هم باشم از کرده پشیمون

سر دوراهی میشینم خودمو تنها میبینم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده میره میشمرم

نمیتونم که دل بردارم از چشم سیاهت
ندارم طاقت موندن چنان خواری به راهت

سر دوراهی میشینم خودمو تنها میبینم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده میره میشمرم
سر دوراهی میشینم خودمو تنها میبینم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده میره میشمرم
سر دوراهی میشینم خودمو تنها میبینم
دونه دونه اشکای حسرت که از دیده میره میشمرم


گریز

به تو از تو می نویسم
به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت
سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت
بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز
برگ و باغم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روییدن آورد

به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسیدم
قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم
از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست

در گریز ناگزیرم
گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم
پشت سر پلهای پیوند

در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم
برتر از ما عشق ما بود


خانوم گل

خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
از اون روز که جدایی من رو به گریه انداخت
برات بارون چشمام پل رنگین کمون ساخت
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
به یادت که می افتم می لرزه دل و دستم
هزار داد میزنم داد هنوز عاشقت هستم
یه روز تو باغ پائیز تو رو تکی دیدم
زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم
من از خرابه دل برات گلخونه ساختم
بهارو با تو دیدم به بوی تو شناختم
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
بهار وقتی بهاره که بوی تو داره
وگر نه مثل هرسال خزون انتظاره
دلم امیدواره اگر چه گله داره
که برگردی دوباره روزا رو می شماره
میدونم که تو امروز پشیمونتری از من
بیا که دیره فردا واسه به هم رسیدن
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل
از این گوشه دنیا تا اون گوشه دنیا
چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل
خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل
قدمهات روی چشمام بیا به اینور پل


کلبه من

آه یکی بود یکی نبود، یه عاشقی بود که یه روز
بهت می گفت دوست داره، آخ که دوست داره هنوز

دلم یه دیوونه شده، واست بی آزاره هنوز
از دل دیوونه نترس، آخ که دوست داره هنوز
وای که دوست داره هنوز

شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم

گفتی که با وفا بشم، سهم من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی، سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه می شه نازنین
حال پریشون منو، ندیدی و بیا ببین

شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم

گفتی که با وفا بشم، سهم من از وفا تویی
سهم من از خودم تویی، سهم من از خدا تویی
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه می شه نازنین
حال پریشون منو، ندیدی و بیا ببین

شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم
شب که می شه به عشق تو غزل غزل صدا می شم
ترانه خون قصه ی تموم عاشقا می شم


همدم

دست تو یاس نوازش
در سحرگاه بهاری
ای همه آرامش از تو
در سر انگشتت چه داری
در کتاب قصه ی من
معنی هر دل سپردن
خود شکستن بود و مردن
در غم خود سوگواری

ای همدم ای مرهم
ای خط سرنوشتم
ای همدم ای مرهم
بی تو چه می نوشتم

من چه بودم نقش باطل
قایقی گم کرده ساحل
باهزاران زخم بر دل
از عزیزان یادگاری
بی نیاز از هر نیازی
بی خبر از حیله سازی
باگناه پاکبازی
باختم در هر قماری

ای همدم ای مرهم
ای خط سرنوشتم
ای همدم ای مرهم
بی تو چه می نوشتم

من چه بودم شعله ی درد
قصه ی خاکستر سرد
زخمی دنیای نامرد
قصه ی چشم انتظاری
با من ویرانه از درد
دست تو اما چه ها کرد
ای که با معنای دیگر
عشق را آموزگاری

ای همدم ای مرهم
ای خط سرنوشتم
ای همدم ای مرهم
بی تو چه می نوشتم


شکار

ه وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید
وقتی رسید قلبی هنوز تپش داشت
اما اونم چشمه ای بود که خشکید
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت
داشت هنوزم بره هاشو می لیسید

دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد

گدار بالای کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچه
گدار بالای کوه پناه جون قوچه
تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچه

دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد

اینو میگن جنگ بدون اعلان
جنگی که هیچ قاعده ای نداره
اینو میگن جدال نابرابر
جدالی که فایده ای نداره
یک نفر از دشت بدون آهو
میگفت تو غم روی دلم گذاشتی
من نمیخوام دشتارو خشک و خالی
عاشق اون آهو بودم که کشتی

دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد
دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد


شب زخمی

من و تو با لب تشنه تن خسته
لب یک چشمه رسیدیم
پیش رومون آب زمزم
سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم

من همیشه با تو از روزای آفتابی می گفتم
بهترین ترانه رو با صدای تو می شنفتم
تک سوار تو رسیده
در بیا از کوه سپیده
کی به جز من
برات از عاشقی گفته
کی به جز من
همه حرفاتو شنفته
دلتو بزن به دریا
بگذر از طلوع فردا
سفر ما از غروب تا به غروبه
اولین همسفرم اهل جنوبه

من و تو با لب تشنه تن خسته
لب یک چشمه رسیدیم
پیش رومون آب زمزم
سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم ..

عاشقیم ما عاشق
تنهایی تلخ شبونه
عاشقیم ما عاشق
اشکای گرم عاشقونه

من و تو با لب تشنه تن خسته
لب یک چشمه رسیدیم
پیش رومون آب زمزم
سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم

شبم از حادثه زخمی
رنگ لاله صبح صادق
همه ی آدمای دنیا بسیجن
دشمنانه واسه فتح قلب عاشق
رنگ آفتاب هم پریده
آخرین لحظه رسیده
سهم ما همینه که جدا بمونیم
پر فریاد اما بی صدا بمونیم


قصه عشق

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می‌خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه

عاشقت بودن عشق منه
اینو قلبم فریاد می‌زنه
گریه‌ی مستی داره صدام
این صدای عاشق شدنه

قصه‌ی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب و تابی باز تو شبامه

تو که مهتابی تو شب من
تو که آوازی رو لب من
اومدی موندی شکل دعا
توی هر یارب یارب من

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می‌خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می‌خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه

قصه‌ی عشقت باز تو صدامه
یه شب مستی باز سر رامه
یه نفس بیشتر فاصلمون نیست
چه تب و تابی باز تو شبامه

تو که مهتابی تو شب من
تو که آوازی رو لب من
اومدی موندی شکل دعا
توی هر یارب یارب من

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می‌خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه

شب به اون چشمات خواب نرسه
به تو می‌خوام مهتاب نرسه
بریم اونجا، اونجا که دیگه
به تو دست آفتاب نرسه


کوه یخ

تو سرزمین یخها پر از سکوت غمناک
همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک
رو سردی لب من ملال غم نشسته
توفان وحشی شب کوه یخ و شکسته
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث می کنه آبم سراسر

نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده

نه جنگل سبز نه باغ گل ها
نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده
نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده
بهارو اینجا کسی ندیده
زمین قطبی همش سپیده


برج

زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من، ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی


رحم کن

ای تو هم بغض هنوز از من و ما عاشقتر
ای تو از خاصیت عاطفه پیغام آور
همدم دور به من مثل تن من نزدیک
صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر

رحم کن دست تو پرپر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه

با چه ترسی بی تو دور از چشم تو می زیستم
من حریف جذبه ی چشم تو هرگز نیستم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی
پشت این پنجره ی خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد می شم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه

رحم کن دست تو پر پر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه

ای مراقب چراغ نفس من در باد
نفست به شعر من جرأت عریانی داد
بال پرواز من در به در عاشق باش
چون که در من کسی از اوج پریدن افتاد

رحم کن دست تو پر پر شدنو می فهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه


گل واژه

وقتی که من عاشق می شم
دنیا برام رنگ دیگه س
صبح خروس خونش برام
انگار یه آهنگ دیگه س

وقتی که من عاشق می شم
ترانه هام عاشق ترن
گل واژه های شعر من
رنگ گلا رو می برن

عشق واسه من یه معجزه س
تو لحظه های بی امید
تو صبح سردم مثل طلوع خورشید
فصل شکوفایی شعر تو باغ احساس منه
ناجی قلبم ، عشقه بدون تردید

وقتی که من عاشق می شم
عاشقتر از من دیگه نیست
تو جون سپردن واسه عشق
هیچ کی سر از من دیگه نیست

دار و ندارمو می خوام به پای عشقم ببازم
می خوام که یک تنه برم به لشکر غم بتازم

وقتی که من عاشق می شم
فصل دوباره موندنه
فصل رباعی و غزل
وقت ترانه خوندنه
وقت تو بیداری شبو
به مرز صبح رسوندنه


سفر

تو ای تنهای معصومم
چه درد آور سفر کردی
چنان در خود فرو مردی
که من دیدم خود دردی

در آن سوی پل پیوند
تویی با خنجری در مشت
در این سو مانده پا در گل
منم با خنجری در پشت

تو ای با دشمن من دوست
صداقت را سپر کردی
چه آسان گم شدی در خود
چه درد آور سفر کردی

خدا این راه گم کرده
که از شیطان تهی تر بود
تورا خواند و تو هم رفتی
که حرفش حرف آخر بود

خدای تو به سحر خواب
به تو بیگانگی آموخت
غم دور از تو پوسیدن
مرا در خویشتن می سوخت

تو ساده دل ندانستی
خدای تو دروغین بود
تنی خاکی و درمانده
خدای تو فقط این بود

تو ای با دشمن من دوست
صداقت را سپر کردی
چه آسان گم شدی در خود
چه درد آور سفر کردی

چنین زخمی که من خوردم
نه از بیگانه از خویش است
هراسم نیست از مردن
ولی مرگ تو در پیش است

شب رفتن تو را دیدم
ولی انگار در کابوس
فقط تصویری از تو بود
تو را نشناختم افسوس

کسی هرگز به فکر ما
نبود و نیست ای هم درد
برای مرگ این قصه
کسی گریه نخواهد کرد


غریبه

غریبه نمی‌ دونم توکی هستی
غریبه تو سکوتمو شکستی
کبوتروار در باغ سکوتم
از این شاخه به اون شاخه نشستی

از غصه نترسیدی
برام زدی و رقصیدی
از غصه دلم خون بود
برام خوندی و خندیدی

تو باغ سکوت من
برام هزارتا گل دادی
از غصه رهام کردی
گفتی دیگه آزادی

ازدنیا دلم خون بود
که اون چشم تو پیدا شد
همون دنیای بی ارزش
برام یک دفعه دنیا شد

تو رنگ صدات جونه
پر از دوا ودرمونه
آهنگشو می شناسم
دلم همیشه می خونه ..


منو ببخش

منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
از لحظه تولد سفر تقدیر من بود
تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود

یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من
هراس دل سپردن عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد

لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم

دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم
وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم
من مرده بودم اما دوباره جونم دادی
هم گریه ی من شدی عشقو نشونم دادی

اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد

لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم


خاکستری

روح بزرگوار من
دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته
چهره بی نقاب تو

وقتی تن حقیرمو
به مسلخ تو می برم
مغلوب قلب من نشو
ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر
تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام
ببین چه خسته می شکنم

به انتظار فصل تو
تمام فصلها گذشت
چه یأس بی نهایتی
ندیم من بود
فصل بد خاکستری
تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی
حریم من بود

دژخیم بی رحم تنم
به فکر تاراج منه
روح بزرگوار من
لحظه ی معراج منه
فکر نجات من نباش
مرگ منو ترانه کن
هر شعرمو به پیکرم
رشته تازیانه کن


با تو

با تو این تن شکسته
داره کم کم جون میگیره
آخرین ذرات موندن
توی رگهام نمیمیره


با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من

اگه رو حصیر بشینم
اگه هیچ نداشته باشم
با تو من مالک دنیام
با تو در نهایتم من

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهی دریا
بی تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل یک حماسه
بی تو یک کلام باطل


بی تو من هیچی نمیخوام
از این عمری که دو روزه
در اتاقم واسه قلبم
پیرهن عزا بدوزه

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من


با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم
عاشق شهامتم من


خونه

می خوام برم به خونه به جایی که صفا هس
تو گوشه و کنارش یه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر یه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هس

می خوام برم به خونه جایی که مال منه
دلیل زنده بودن از عشق زنده بودنه

می خوام برم به خونه که سقفش یه پناهه
تمام گفتنی ها جاشون توی نگاهه

می خوام برم به خونه به جایی که صفا هس
تو گوشه و کنارش یه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر یه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هس

دعای خیر مادر باشه پشت وپناهم
بگم عزیزترینه نه با حرف ، با نگاهم
دم مغرب تو خونه سر سفره بشینیم
محبت رو بشه تو چشم مادر ببینیم

می خوام برم به خونه به جایی که صفا هس
تو گوشه و کنارش یه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر یه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هس

هدف رفتن به خونه س پیاده یا سواره
خستگی تو جاده ها دیگه معنی نداره
همه دوریم می دونم ، دور از گهواره هامون
الهی من بمیرم واسه درد دلامون

می خوام برم به خونه به جایی که صفا هس
تو گوشه و کنارش یه عالمه وفا هس
توی نگاه مادر یه عالمه دعا هس
اگه تنها بمونی یه دنیا تکیه گاه هس ...


منزل به منزل

به دنبال توام منزل به منزل
پریشان میروم ساحل به ساحل
به خوابت دیده ام رویا به رویا
به یادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دریا به دریا
تو را تنهای تنها میشناسم
تو را هر جای دنیا میشناسم

به دنبال توام منزل به منزل
پریشان میروم ساحل به ساحل
به خوابت دیده ام رویا به رویا
به یادت بوده ام فردا به فردا

در به در دربه در تو بی تو و هم سفر تو
هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو
از همین روز تا به فردا حتی تا آخر دنیا
هر چه هستم یا که باشم از تو ام تنهای تنها
خاکم و خاک در تو سایه ی پشت سر تو
همه ی زندگی من یک غزل از دفتر تو

به دنبال توام منزل به منزل
پریشان میروم ساحل به ساحل
به خوابت دیده ام رویا به رویا
به یادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم
هنوزم تشنه ام دریا به دریا
تو را تنهای تنها میشناسم
تو را هر جای دنیا میشناسم

به دنبال توام منزل به منزل
پریشان میروم ساحل به ساحل
به خوابت دیده ام رویا به رویا
به یادت بوده ام فردا به فردا


بگو ای یار بگو

بگو ای یار بگو ای وفادار بگو
از سر بلند عشق بر سر دار بگو

بگو از خونه بگو ، از گل پونه بگو
از شب شبزده‌ها که نمی‌مونه بگو

بگو از محبوبه‌ها ، نسترنهای بنفش
سفره‌های بی‌ریا ، توی سبزه‌زار فرش

بگو ای یار بگو ، که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم ، آسمون سنگ شده

بگو از شب کوچه‌ها ، پرسه های بی‌هدف
کوچه‌باغ انتظار توی بارون و علف

بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید
از بهار قصه‌ها که سر شاخه تکید

بگو از خونه بگو ، از گل پونه بگو
از شب شبزده‌ها که نمی‌مونه بگو

بگو از محبوبه‌ها ، نسترنهای بنفش
سفره‌های بی‌ریا ، روی سبزه‌زار فرش

بگو ای یار بگو ، که دلم تنگ شده ...


هموطن

دلم گرفته هموطن
هوای موندن ندارم
نشسته غصه تو قلب من
نوای خوندن ندارم
گذشت وقت جوونی
سفر رفت مهربونی
شدم زندونی غم
تو با من همزبونی
ز غربت خیلی خسته م
تو دردمو میدونی

تویی همخون و جون من
تو با غم آشنایی
وطن خون و غرور من
برام مرگه جدایی
ای وای بر دل من
طلسم مشکل من
اگه وطن نباشه
کجا آب و گل من
از این بهار پر گل
خزون شد حاصل من

اگه یه روزی غم بره
خنده بیاد ماتم بره
دوباره این دل پر می گیره
زندگی رو از سر می گیره
اگه تنم رها بشه
درای بسته وا بشه
دوباره این دل پر می گیره
زندگی رو از سر می گیره


غریبه

آبی آبی مهتابی
آبی تر از هر آبی
از چشمای تو میگم این آیه ها ی آبی
دریاهای بی تابی

آبی آبی مهتابی
آبی تر از هر آبی
از چشمای تو میگم این آیه ها ی آبی
دریاهای بی تابی

آبی یعنی دل من
دریایی که اسیره این چهره ی تقدیره که رنگ از تو میگیره

وقتی که خیره میشم به عمق حوض کاشی
حس میکنم تو هستم حتی اگه نباشی
من رنگ گنبدا رو چشمای تو میبینم
سجدم به جانب توست اینه معنای دینم


آبی آبی مهتابی
آبی تر از هر آبی
از چشمای تو میگم این آیه ها ی آبی
دریاهای بی تابی

دل خسته ام از اینجا از آدمای دنیا
همین امروز و فردا دل میزنم به دریا
دل میزنم به دریا
رنگ تو رو میپوشم
از عمق آبی عشق چشم تو رو مینوشم

آبی آبی مهتابی
آبی تر از هر آبی
از چشمای تو میگم این آیه ها ی آبی
دریاهای بی تابی

آبی آبی مهتابی
آبی تر از هر آبی
از چشمای تو میگم این آیه ها ی آبی
دریاهای بی تابی


بر فراز آسمان ها

بروم شادان به فلک دور از غم ها دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک
بر این آب و خاک
بپرم ز جهان
چو عقاب به دل آسمان

تپش قلب پر از امید من تپش زندگیه
دل من دیده ی من دنیای من همه تابندگیه
شور من
چشمه ی
نور من

بروم شادان به فلک دور از غم ها دور از همه کس
ندهم من ره به کسی در بزم یار من باشم و بس
شاد و بی باک
با عشقی پاک
بر این آب و خاک
بپرم ز جهان
چو عقاب به دل آسمان


تصمیم

از این تصمیم می ترسم ، در افکارم غم نام هست
دلم در کاغذی مرموز ، در این صندوق پنهان است
از این تصمیم می ترسم که مار از آستین روید
و دست معرکه گیری ، کلید جعبه را جوید
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست

به انسان رای خواهی داد ، به عنوان ، عکس یا تبلیغ
به اسم بهتر از هیچ دموکراسی در تعلیق
کسی که فکر کرده است بد ، نمادی خوب پیدا کرد
به جای دیدن یک فیلم ، میان پرده تماشا کرد
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست

خبرهای خوش فردا به دست کولیان افتاد
بهای فال خوشبختی برای ما گران افتاد
اگر روباه جای شیر ، نصیبش تاج زرین شد
بدان که سرنوشت ما ، همه از پیش تعیین شد
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
از آزادی اگر گفتند ، بدان دریا سرابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست
بگو بین بد و بدتر ، چه حق انتخابی هست...


درخت

توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مثل غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
کندوی پاک دخیل و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمیه قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام
صدایی که خنجرش رو بخداست
صدایی که تو ی بهت شب دشت
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه هام
کوبه های بی امونه تبره
تبری که دشمنه همیشه ی
این درخت محکم و تناوره

من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکمتر بزن


طلوع کن

اشاره کن که بشکفم
حتی در این یخ بستگی در این ترانه سوزی و
در این غزل شکستگی
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن

طلوع کن طلوع کن
که بودنم تازه کنی
دست مرا بگیریو
با بوسه اندازه کنی
طلوع کن طلوع کن

ایینه پر می شود
از جوانیه خواطره ها
تن تو و شرم منو
خاموشیه پنجره ها

طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن

اشاره کن که من به تو
به یک اشاره می رسم
رنگین کمون من تویی
که به ستاره می رسم

من به تو شک نمی کنم
طلوع کن طلوع کن
از تو به پایان می رسم
شروع کن شروع کن
طلوع کن طلوع کن
بر این ستاره مردگی
که از تو مرده می شود
این خلوت سر خوردگی
طلوع کن طلوع کن


هلا

هلّا توان همه عاشقان در میهن ..
هلّا توان همه عاشقان در تبعید


دوباره زاغه نشینان به زاغه برگشتند
دوباره طاهره ها از گرسنگی مردند
دوباره راضیه بر فقر خویش راضی شد
بجای کشت کشاورز را درو کردند
بجای نان به تساوی گلوله قسمت شد

هلّا توان همه عاشقان در میهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعید

دوباره نفیر دیو کشت عاشقان آزادی
دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد
دوباره هر چه که رشتیم پنبه شد در باد
دوباره هر چه زمین بود گور یاران شد

هلّا توان همه عاشقان در میهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعید

دوباره می شود آری به باغ گل رویاند
دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود از خانه های شاد گذشت
دوباره می شود از کودکان ترانه شنید
دوباره می شود آری اگر بپیوندیم
به دیدگان پر از انتظار شب زدگان
دوباره می شود آری اگر شکسته شود
شب سکوت و شب ترس و یاس ما یاران

هلّا توان همه عاشقان در میهن
هلّا توان همه عاشقان در تبعید
هلّا توان همه عاشقان در میهن
هلّا توان همه عاشقان در ایران


و بزودی تمامی اثرهای خواننده محبوب کشورمون رو در این پست خواهید دید...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
همکاری در فروش فایل میهن همکار همکاری در فروش فایل میهن همکار